واجب : چيزى است كه شارع مقدس به آن امر كرده و ترك آن مجازات دارد .


واجب نفسى : واجبى است كه وجوب آن از وجوب شىء ديگر ناشى نشده باشد مانند نماز .
واجب غيرى : واجبى است كه وجوب آن از وجوب شىء ديگر ناشى شده باشد مانند وضو .


واجب اصلى : واجبى است كه متعلق اراده و طلب شارع باشد تفصيلاً و مورد التفات مولى باشد تفصيلاً .
واجب تبعى : به اصطلاح واجبى است كه متعلق اراده و طلب باشد ارتكازاً و به نحو تفصيلى مورد التفات مولى نباشد . البته هر واجب نفسى ، اصلى هم مى باشد لكن واجب غيرى ممكن است اصلى نباشد . به اين معنى كه وجوبش ناشى از وجوب شىء ديگر باشد اما مورد التفات تفصيلى مولى باشد مانند وضو ( اذا دخل الوقت فقد وجب الصلاة والطهور ) وممكن است تبعى باشد يعنى نه فقط وجوبش ناشى از وجوب واجب ديگرى است بلكه در مقام اراده هم تفصيلاً به آن التفات پيدا نشده است ، بلكه ارتكازاً مورد التفات قرار گرفته مثل دخول سوق براى شراء لحم {ورود به بازار«واجب تبعي»‌براي خريد گوشت«واجب نفسي واصلي»} اصطلاح ديگرى نيز در واجب اصلى وتبعى هست رجوع شود به كفاية الاصول .

واجب تعبدى : واجبى است كه در انجام آن قصد قربت لازم است مانند روزه ماه رمضان .
واجب توصلى : واجبى است كه در انجام آن قصد قربت لازم نيست مانند اداء دين ، جواب سلام دادن ، كفن و دفن ميت .

واجب تعيينى : واجبى است كه وجوب به شخص آن تعلق گرفته است مانند نماز ، روزه ، حج .
واجب تخييرى : واجبى است كه بدلى هم عرض خود دارد و مكلف بايد يكى از آنها را بجاى آورد . مانند شصت روز روزه گرفتن براى كفاره افطار عمدى ماه رمضان كه عدل آن شصت مسكين را طعام دادن يا بنده اى را آزاد كردن است و مكلف بايد يكى از آنها را انجام دهد .

واجب عينى : واجبى است كه هر مكلفى شخصا بايد آن را انجام دهد و با اقدام ديگران از عهده او ساقط نمى شود مانند روزه ماه رمضان .
واجب كفايى : واجبى است كه هر مكلفى بايد آن را انجام دهد ولى با انجام ديگران از عهده او ساقط مى شود ، مانند جهاد در راه خدا كه وقتى عده اى در حد كفايت اقدام كنند از ديگران ساقط مى شود .

واجب مطلق و واجب مشروط : چون اطلاق و اشتراط دو امر اضافى هستند و در احكام شرعى واجب مطلق از جميع جهات نداريم پس بايد چنين تعريف كرد : اگر واجبى را نسبت به شىء ملاحظه كرديم يا وجوبش به آن شىء بستگى دارد و مشروط به آن است و يا ندارد ، اولى نسبت به آن شىء مشروط است و دومى مطلق ، مثلاً خود نماز نسبت به وضو وجوبش مطلق است ولى نسبت به زوال وجوبش مشروط است و حج وجوبش نسبت به استطاعت مشروط است ولى نسبت به طى مسافت مطلق است . و همه واجبات نسبت به شرايط عامه مشروط هستند ( قدرت ، عقل ، بلوغ و ) .

واجب موسع : واجبى است كه وقت انجام آن وسيع تر از خود آن است مانند نماز ظهر و عصر كه از ظهر تا غروب آفتاب وقت دارد .
واجب مضيق : واجبى است كه وقت انجام آن به اندازه خود آن است مانند روزه ماه رمضان .


احتياط واجب : احتياطى است كه رعايت آن واجب است ولى مقلد مى تواند به جاى آن به فتواى مجتهد ديگرى كه در رتبه بعد قرار دارد عمل كند .

احتياط لازم : همان احتياط واجب است .

احتياط مستحب : احتياطى است كه رعايت آن خوب است ولى واجب نيست .

احتياط را ترك نكند : اين عبارت در هر موردى كه همراه فتوى آمده باشد به معنى تأكيد بر حسن احتياط است و در هر موردى كه همراه فتوى نباشد به معنى احتياط واجب است .

احوط : اين عبارت اگر مسبوق و يا ملحوق به فتوى باشد احتياط مستحب است و اگر نباشد احتياط واجب است .

اشكال دارد : يعنى چنين كارى موجب اسقاط تكليف نيست و نمى شود به آن اكتفا كرد ولى در اين مورد مى توان از مجتهدى كه در رتبه بعد است تبعيت نمود .

اظهر : غالباً حقير معنى لغوى آن را قصد مى نمايم .

اقرب : نزديكتر ( فتوى است مگر قرينه بر خلاف آن باشد ) .

اقوى : قويتر ( فتوى است ) .

بعيد است : از ادله دور است ( بر طبق آن فتوى نيست ) .

بعيد نيست : فتوى است ( مگر اينكه قرينه اى بر خلاف آن باشد ) .

حرام : ممنوع ، چيزى است كه شارع مقدس آن را به طورى ممنوع كرده كه تمرد از آن مجازات دارد .

جاهل قاصر : كسى است كه در جهل خود معذور است چه استعداد فهميدن را نداشته باشد و چه امكان آن را پيدا نكرده باشد و چه در راه وصول به نتيجه خطا رفته باشد .

جاهل مقصر : كسى كه در جهل خود معذور نيست زيرا استعداد و امكان آموختن مسأله مورد ابتلاى خود را داشته ولى عمداً در فراگيرى آن كوتاهى كرده است .

خالى از قوت نيست : فتوى است ( مگر قرينه اى بر خلاف آن باشد ) .

خالى از وجه نيست : در صورتى كه عمل مخالف احتياط باشد و اصل معذّرى جارى نشود اكتفا به آن نمى شود كرد ، بلكه احتياط مراعات شود مثلاً اگر گفته شود مجزى بودن صلاة تمام در كلّ مدينه منوره خالى از وجه نيست اينجا مكلف لازم است احتياط نمايد و احتياط آن به خواندن قصر است در صورت عدم قصد اقامه .

عمل به احتياط : رعايت همه جوانب احتمالى تكليف است به طورى كه يقين پيدا شود به وظيفه واقعى عمل شده است .

فتوى : اظهار نظر قطعى مجتهد در مسائل شرعيه .

قوى : نيرومند ( كنايه از فتوى است ) .

لازم الوفا است : بايد به آن عمل كرد .

مباح : هر فعل يا تركى كه از نظر شرعى رجحان نداشته باشد ( در برابر واجب ، حرام ، مكروه و مستحب ) . و گاهى هم استعمال مى شود در مقابل خصوص حرام كه شامل مستحب و مكروه و واجب مى شود .

مجزى است : كافى است ( ساقط كننده تكليف است ) .

محل تأمل و اشكال است : اگر خلاف احتياط باشد نمى توان به آن اكتفا كرد مثلاً اگر بگويد طهارت عصير عنبى بعد الغليان و قبل از ذهاب ثلثين محل اشكال است ، نمى توان بر اساس اين عبارت حكم به طهارت كرد ولى اگر وجوب يا حرمت شىء محل اشكال باشد مى توان بر اساس اين عبارت اولى را ترك كرد و دومى را انجام داد .

مخير است : فتوى به تخيير است يعنى مقلد بايد يكى از كارهاى مذكور را اختيار كند .

مستحب : كارى كه شارع مقدس به آن امر كرده ولى ترك آن مجازات ندارد .

مكروه : ناپسند ، كارى كه شارع مقدس از آن نهى كرده ولى براى ارتكاب آن مجازات قرار نداده است .

قصد اقامه : تصميم مسافر به ماندن ده روز يا بيشتر در يك محل .

قصد انشاء : تصميم به ايجاد يك امر اعتبارى مانند خريد و فروش .

قصد قربت : قصد تقرب به خداوند متعال و نزديك شدن به او .

قصد وجه : قصد واجب در انجام واجبات و قصد مستحب در انجام مستحبات .

سؤال 35 : تفاوت اصطلاح ( احتياط لازم ) با ( احتياط واجب ) چيست ؟
جواب : فرقى ندارد .
سؤال 36 : تفاوت اصطلاح ( جايز نيست ) با ( حرام است ) چيست ؟
جواب : تفاوتى از نظر شرع ندارد .

 يقين و اطمينان :
سؤال 37 : مراد از يقين و اطمينان در رساله عمليه چيست ؟ و آيا اطمينان در حكم يقين است ؟
جواب : مراد از يقين و اطمينان همان علم عادى است كه اگر تشكيك كند زايل مى گردد .
اجنبى :
سؤال 38 : اجنبى كيست ؟ آيا مى توان ساير مسلمانان را در صورت اختلاف در نژاد يا كشور اجنبى خواند ؟
جواب : كلمه اجنبى در موارد مختلف معناى مختلفى دارد مثل مرد اجنبى در مقابل زن اجنبيه و همين طور اگر غير آشنا در ميان رفقاى خاص باشد مى گويند اجنبى در ميان ما هست . و همچنين است افراد ممالك ديگر و كلمه اجنبى در لسان روايات نيست .