من‌ در اوايل‌ طلبگي‌  و اوايل‌ بلوغم‌، حساب‌ مي‌كردم‌ كه‌ چه‌ كار بكنم‌ و درچه‌ رشته‌اي‌ مشغول‌ شوم‌. منبر، درس‌ و بحث‌ و نويسندگي‌ و...مي‌ديدم‌ براي‌هركدام‌ از اين‌ رشته‌ها سن‌ و سالي‌ لازم‌ است‌ و مقدمات‌ اجتماعي‌ زيادي‌مي‌خواهد...به‌ اين‌ فكر افتادم‌ كه‌ پس‌ از تولد به‌ توليدي‌ مشغول‌ شوم‌ و درميان‌ همين‌ها كه‌ براي‌ تحصيل‌ مي‌آيند و تمام‌ وقت‌ را صرف‌ مي‌كنند، كار راآغاز كنم‌، كه‌ام‌ القري‌ در امروز همين‌ حوزه‌ است‌ كه‌ از هر طرف‌ به‌ آن‌ هجوم‌مي‌آورند. اين‌ بود كه‌ به‌ عنوان‌ تدريس‌، از استعدادهايي‌ كه‌ با آن‌ها برخوردداشتم‌، انتخاب‌ كردم‌ و در اين‌ برخورد به‌ تدريس‌ صرف‌ و نحو كفايت‌ نكردم‌ وخواستم‌ كه‌ جريان‌ فكري‌ و ظرفيت‌ روحي‌ و طرح‌ كلي‌ و برنامه‌ي‌ علمي‌ وعملي‌ آن‌ها برايشان‌ مشخص‌ شود و با اين‌ ديد و با اين‌ فقه‌ و بينش‌ آغاز كنندو در اين‌ آغاز رنج‌ها و گرفتاري‌ها را مانع‌ نشناسند، كه‌ اين‌ها خود آموزگارهاي‌بزرگي‌ هستند.


من‌ با اين‌ برخوردها، ديگر يك‌ معلم‌ عادي‌ نبودم‌ و در نتيجه‌ از شكل‌عادي‌ تدريس‌ فاصله‌ گرفتم‌ و با كساني‌ كه‌ بوديم‌ حتي‌ خوراك‌ و لباسمان‌ وتمامي‌ امكانمان‌ تقسيم‌ بود...و به‌ اين‌ اكتفا نمي‌شد، كه‌ درس‌ و بحث‌ مطرح‌شود، ولي‌ از وضع‌ گذران‌ او خبري‌ نباشد، چه‌ بسا كه‌ با خواستن‌ پولي‌ از اووضع‌ او مشخص‌ مي‌شد و چه‌ بسا كه‌ غيرمستقيم‌ كار او اصلاح‌ مي‌شد. به‌ اين‌ترتيب‌ آن‌ وابستگي‌ها مي‌شكست‌ و رزق‌ من‌ حيث‌ لايحستب‌ زمينه‌ ساز توكل‌بود.

بچه‌هاي‌ مازندراني‌ و جنوبي‌ و قمي‌ و تهراني‌ و شهرستان‌هاي‌ ديگر كه‌ ازآن‌ وقت‌ با آن‌ها برخورد شده‌ بود، آن‌چه‌ كه‌ به‌ دست‌ آورده‌ بودند، صرف‌ و نحونبود، كه‌ طرز برخورد با مشكلات‌ و بار سنگين‌ يك‌ فكر اصيل‌ اسلامي‌ بود كه‌مجبور بودند با جمعي‌ به‌ جامعه‌ي‌ اسلامي‌ و در جامعه‌ي‌ اسلامي‌ به‌ احكام‌ها ونظام‌هاي‌ آن‌ دست‌ پيدا كنند...

اين‌ طرز تفكر باعث‌ جدا شدن‌ من‌ از سبك‌ تدريس‌ عادي‌ حوزه‌ وبرخوردهاي‌ سطحي‌ و صبحكم‌ اله‌  و...بود و اين‌ كار نه‌ فقط در حوزه‌، كه‌ به‌موازات‌ بازار و دانشگاه‌ و ارتش‌ و ادارات‌ ديگر جريان‌ داشت‌ و به‌ خاطر انس‌هاو روابط نزديك‌، ديگر ماسك‌ها و صورتك‌ها كنار مي‌رفت‌، كه‌ براي‌ امتحان‌افراد تنها چند سؤال‌ كافي‌ نبود، كه‌ در سفر وحضر و در رضا و غضب‌، آن‌هاامتحان‌ مي‌شدند و شكل‌ مي‌گرفتند و به‌ استقلال‌ مي‌رسيدند...و تنها باتكليف‌ها و اهميت‌ها با يكديگر پيوند مي‌خوردند...و تا امروز هم‌ من‌ بر همان‌اصول‌ هستم‌، به‌ همان‌ كارها پاي‌ بندم‌. گر تو نمي‌پسندي‌ تغيير ده‌ قضا را.

مرحوم استاد علي صفائي حائري