تحليل قرآن را از مسئله قضاي الهي و نقش آن را در سرنوشت و زندگي بشر
تحليل قرآن را از مسئله قضاي الهي و نقش آن را در سرنوشت و زندگي بشر
قضا در لغت به معناي حكم است. در فرهنگ قرآني، قضاي الهي به معناي حكم قطعي و حتمي خداوند درباره امري است كه دراين صورت هيچ گونه تغيير و تخلف به وقوع نمي پيوندد. بر پايه اين معنا، قضاي الهي اخص از قدر الهي است (مفردات الفاظ ص 674) قدرالهي، حكم كلي خداوند است كه قابل تغيير مي باشد و مي تواند تحت تاثير عواملي چون تصحيح و اصلاح رفتار آدمي، بداء الهي و مانند آن تغيير يابد. البته قدر الهي نيز با همه كلي بودن آن، داراي اندازه معين و مشخصي است و اين گونه نيست كه جزئيات و اندازه ها در آن مشخص نشده باشد، بلكه خداوند براي هر چيزي، قدري قرار داده است كه پس از حصول همه مقتضيات و شرايط، به شكل قضا و حكم قطعي اجرايي مي شود و هستي تحقق مي يابد. با تأمل در شب قدر مي توان دريافت كه چگونه كليات سرنوشت آدمي در آن شب نوشته مي شود ولي حتميت و قطعيت يابي آن به شكل قضاي الهي پس از حصول تمام شرايط و مقتضيات آن است.
درباره قضاي الهي گفته اند: از آن جايي كه پديده ها در وجود و تحقق خود، مستند به خداوند متعال هستند، در صورتي كه خداوند تحقق پديده اي را اراده كند و علل و شرايط آن تمام شود و راهي براي پديده باقي نماند مگر آن كه به تعيين الهي موجود شود و از دايره ابهام و ترديد خارج شود؛ اين اراده الهي همان قضاي حتم و قطعي الهي مي باشد. البته براساس آموزه هاي قرآني، قضاي الهي تنها در حوزه امور تكويني جريان نمي يابد، بلكه حتي در دايره تشريع نيز مي توان سخن از قضاي الهي به ميان آورد. امام صادق (ع) مي فرمايد: ان الله اذا اراد شيئا قدره فاذا قدره قضاه فاذا قضاه امضاه؛ خداوند هرگاه چيزي را اراده كند و بخواهد، آن را مقدر مي سازد، پس از تقدير آن، حكم مي كند و پس از حكم، آن را امضا و تاييد مي كند. بنابر اين تفاوت ميان قضا و قدر افزون بر كليت و جزئيت، آن است كه قدر هر چيزي، وقوع آن را قطعي و حتمي نمي كند؛ زيرا احتمال عدم وقوع و تغيير در آن مي رود، ولي قضاي چيزي به معناي وقوع آن چيز است و چاره اي جز وجود و تحقق ندارد. (الميزان ج 13، ص 72 تا 75) در قرآن براي بيان اين معنا و مفهوم، افزون بر واژه قضا و مشتقات آن، واژگاني ديگر چون كلمه، كتاب، امر، حكم و مانند آن به كار رفته است.
حاكميت قضاي الهي خداوند در آياتي از جمله 57 تا 60 و نيز 62 و 67 سوره انعام و 40 و 41 و 67 سوره يوسف، به حاكميت قضاي الهي در نظام عالم و جهان هستي توجه مي دهد و با عبارت «له الحكم» اين معنا را تبيين مي كند كه قضاي نافذ، اختصاص به خودش دارد (قصص، آيه 70 و 88) و در آيه 26 سوره كهف با جمله «لايشرك في حكمه احدا» مشاركت غير خدا را در حكم و قضا نفي مي كند. (الميزان، ج 13، ص 277) به هر حال از آموزه هاي قرآني بر مي آيد كه قضا به خداوند اختصاص دارد و غيراو شايسته نيستند كه در حكم و قضا دخالت كنند. خداوند در آيات 38 و 39 سوره رعد، ثبت موارد قضاي الهي دركتابي مخصوص را بيان مي كند. به اين معنا كه هر امري كه قضاي الهي در آن جريان مي يابد در كتابي ثبت مي شود و تغيير نمي يابد. (مجمع البيان، ج 5 و 6، ص 457) همه پيامبران بر حاكميت قضاي الهي بر امور هستي تاكيد داشته و اين اعتقاد را تبليغ كرده و در زندگي خويش به كار مي بسته اند. از اين رو در آياتي از جمله آيه 40 و 67 و 80 سوره يوسف به اعتقاد حضرت يعقوب (ع) و يوسف (ع) نسبت به قضاي حتم الهي اشاره مي كند و براساس همين اصل استوار حاكميت قطعي الهي بر همه امور هستي، امور خويش را به خداوند واگذار و تفويض مي كنند تا خداوند به آن رسيدگي نمايد. خداوند در آيات 22 و 23 سوره حديد به تأثير اعتقاد به قضا و حاكميت حتمي الهي در زندگي بشر اشاره مي كند و توضيح مي دهد كه چنين اعتقاد و باوري مي تواند موجبات آرامش و رفع نگراني انسان شود، زيرا همه حوادث و رخدادهاي جهان براساس قضاي الهي انجام مي شود و اراده و مشيت خداوندي در آن دخالت مستقيم دارد. بنابراين ربوبيت و حكمت الهي اموري را ايجاد مي كند و مسايلي را پديد مي آورد و همأ آنها براساس حكمت و هدفي متعالي صورت مي گيرد و قطعاً به نفع انسان و هستي است.
مراد از كتاب همان لوح محفوظ است و اين كه خداوند مي فرمايد اين امر بر خدا آسان است، اشاره به اين نكته است كه تقدير و قضاي حتمي حوادث پيش از وقوع آن ها بر خداوند مشكل نيست. خبر دادن خداوند از اين مطلب و يقين به اين كه همواره حوادث در لوح محفوظ، مكتوب و منطبق بر قضاي الهي است، سبب رفع حزن و اندوه و موجب آرامش انسان است. (الميزان، ج19، ص167) هم چنين آگاهي انسان از قضاي الهي و سنت هاي حتمي و قطعي او موجب مي شود كه آدمي به آرامشي دست يابد. به اين معنا كه اگر انسان بداند كه سنت الهي، مجازات و عذاب دنيوي و اخروي خطاكاران و تكذيب كنندگان دين و وحي مي باشد، به آرامشي دست مي يابد و به زندگي اميدوار مي گردد. از اين رو خداوند پيامبرش را با بيان قضاي حتمي خود در هلاكت امت هاي كافر، دلداري مي دهد. (طه آيات 127 تا 130) به هر حال، از آموزه هاي قرآني به دست مي آيد كه قضاي الهي امري قطعي است و هيچ كسي نمي تواند جلوي آن را بگيرد (مجمع البيان، ج 5 و 6، ص381) و اگر كسي بتواند قضاي الهي و حكم قطعي اش را برگرداند تنها خود خداوند قادر متعال است؛ زيرا خداوند تنها طريق نجاتي است كه بنده در زمان قضاي الهي و حكم قطعي اش مي تواند به او پناه برد (الميزان، ج11، ص229) و ديگران ناتوان از آن مي باشند. از ويژگي هاي قضاي الهي آن است كه قضاي خداوندي، غيرقابل تغيير و تخلف ناپذير در وقوع است. اين معنا را مي توان از آياتي چون 117 سوره بقره، 47 و 59 و 154 سوره آل عمران، 47 سوره نساء و 34 و 73 سوره انعام و آيات بسيار ديگر به دست آورد.
انسان ها نيز مي بايست به قضاي الهي راضي و خشنود باشند و با ذكر و تسبيح خداوند در اوقات مختلف زمينه دست يابي به مقام رضا از قضاي الهي را در خود فراهم آورند. (طه آيات 129 و 130) از توصيه هاي خداوندي صبر بر قضا و اراده الهي است كه در آياتي از جمله 129 و 130 سوره طه و نيز 48 سوره طور و 48 سوره قلم و 24 سوره انسان و 8 سوره تين به آن توجه داده است. صبر بر قضاي الهي موجب تقويت باور به ربوبيت و حكمت الهي است؛ زيرا كسي كه به قضاي الهي باور دارد و بر آن صبر مي كند مي داند كه خداوند بي حكمت و هدفي، امري را تحقق نمي بخشد و رخدادي را نمي آفريند و پديده اي را ايجاد نمي كند. بنابراين صبر بر قضاي الهي به معناي باور استوار و ايمان به حكمت و ربوبيت الهي و تقويت آن در دل و جان آدمي است.
موارد و مصاديقي از قضاي الهي از مهم ترين موارد قضاي الهي مي توان به اجل اشخاص و امت ها اشاره كرد. اجل همه انسان ها و امت ها براساس قضاي خداوند از قبل تعيين شده است و به هنگام رسيدن آن لحظه، بي هيچ تقديم و تاخيري اتفاق مي افتد. اين معنا را مي توان از آياتي چند از جمله آيه 38 سوره رعد به دست آورد. در اين آيه تبيين شده است كه هر امري كه مورد رضاي الهي است همانند اجل حيات و مرگ آدمي، ثبت و ضبط شده است (مجمع البيان، ج 5 و 6، ص 457) در حقيقت مدت زندگي انسان ها و عمر ايشان مطابق قضاي الهي مي باشد (آل عمران 145 و انعام 2 و 60 و آيات بسيار ديگر) تاخير در عذاب و مهلت دادن به اقوام و امت ها نيز برخاسته از قضاي الهي است و اين گونه نيست كه بيرون از دايره حاكميت قضاي الهي اتفاق بيفتد. (هود 110 و 111) در حقيقت تاخير در جزا و عذاب تا روز قيامت نسبت به گروهي، همواره تحت حاكميت قضاي الهي مي باشد و هرگز بيرون از آن دايره نيست. بر اين اساس قضاي الهي دوگونه است. گاه قضاي الهي به اين تعلق گرفته كه اشخاص و امت ها در همين دنيا عذاب شوند و گاه ديگر تا روز قيامت به تاخير افتد. (الميزان، ج 11، ص 45) خداوند در آيات 35 و 36 سوره بقره، دشمني ابليس با آدم و حوا (ع) را سرنوشت مقدر و محتوم آنان مي داند (الميزان، ج 1، ص 132) و ذلت و خواري يهوديان به سبب كفر به آيات الهي را قضا و سرنوشت محتوم آنان مي شمارد. (آل عمران112) اصولا از نظر قرآن سرنوشت انسان و خوبي ها و بدي هاي زندگي اش براساس قضاي خداوندي است (توبه 51) و اين كه بدكاران سرانجام شومي دارند نيز در همين دايره قضا تفسير و توجيه مي شود. (مطففين7 تا 9) زندگي انسان در زمين (بقره 36)، سرنوشت ابرار و قرار گرفتن در جايگاهي بلند (مطففين 18 و 20)، سرنوشت امت ها (اسراء 58)، سرنوشت فاسقان (يونس 33)، شكست مسلمانان و يا پيروزي آنان (توبه 51)، شكست مشركان (انفال42) و بسياري از امور ديگر در سايه حاكميت قضاي الهي معنا و مفهوم مي يابد و هرگز بيرون از آن نخواهد بود.
فرزند دار شدن انسان (بقره 187)، مشكلات جنسي و بيماري و نقض عضو(حديد22)، مصيبت ها و گرفتاري هاي آدمي در زندگي(حديد 22)، دست يابي به نعمت و برخورداري از آن تا زمان مشخص (رعد11)، مرگ انسان (آل عمران 145 و 154 و آيات ديگر)، نجات امت از عذاب (انفال 67 و 68 و حشر 3)، ويراني شهرها (اسراء 58) و همه آن چه در جهان تكوين تحقق مي يابد در حوزه حاكميت قضاي الهي است و نمي تواند به هيچ وجه بيرون از آن تحقق يابد. به هر حال، همه امور هستي در چارچوب قضاي الهي تحقق مي يابد و هيچ چيز در بيرون از اين چارچوب قرار نمي گيرد.
انسان ها مي توانند با كارها و رفتارهاي خويش، قدر الهي را تغيير دهند، ولي قضاي الهي چيزي است كه تحقق و وقوع آن يقيني است. برخي از اين قضاهاي الهي كه انسان به آن مبتلا مي شود به سبب سوء رفتار آدمي و عكس العمل طبيعي آن مي باشد. از اين رو اگر انسان كارهاي خويش را تصحيح و اصلاح كند آن چه كه در مقام قدر براي آدمي مشخص شده مي تواند تغيير كند و پيش از حتميت و قطعيت يابي دگرگون شود، ولي زماني كه به مقام قضا درآمد ديگر تخلف ناپذير و غيرقابل تغيير است.
آيا سرنوشت، قابل تغيير است؟ چيستي قضا و قدر بسياري از رفتارهاي ما تحت تأثير بينش و نگرش ما نسبت به قضا و قدر قرار مي گيرد. علامه طباطبائي مي فرمايد: قدر، مقدر را حتمي نمي كند و احتمال عدم وقوع دارد، اما هنگامي كه مورد قضا واقع شد، چاره اي جز وجود و تحقق ندارد. (الميزان، ج 13، ص 72- 75) در آيات قرآني واژه هاي «امر»، «كلمه»، «كتاب»، «قضي» و مشتقات آنها براي بيان اين مفهوم استفاده شده است. اما قدر در لغت به معناي بيان كميت شيء (مفردات الفاظ ص 658) مقدار و اندازه چيزي به حسب وزن يا به حسب زمان و مكان، اندازه نمودن، فرمان دادن، حكم كردن، محدود ساختن حوادث و اشياء به علل مادي و شرايط زماني و مكاني (نثر طوبي ص 288) آمده است. قدر در اصطلاح، اندازه اشياء و تعيين حدود وجودي آنها است (الميزان ج 19، ص 90) به بيان ديگر، تقدير امري از ناحيه خداوند، قرار دادن آن به اندازه و مقداري است كه حكمت اقتضا مي كند. (مجمع البيان،ج 9- 10، ص 785) در آيات قرآني از واژه هاي «اجل»، «كتب»، مشتقات «قدر» و بعضي عبارات ديگر براي بيان مفهوم قدر استفاده شده است.
بنابراين، گام نخست در تحقق هر چيزي تقدير الهي و سپس قضا و پس از آن امضاي الهي است. اگر چيزي در مرحله قضا قرار گرفت، بي هيچ شك و ترديدي تحقق خواهد يافت، اما در مقام تقدير قابل تغيير است. خداوند در آياتي از جمله 22 و 23 سوره حديد از امكان تغيير قدر سخن به ميان آورده و آن را مستند به رفتار و عملكرد مردم دانسته است. همچنين در آيات 21 تا 26 سوره مائده از قابليت تغيير مقدرات الهي با تغيير عملكرد مردم و امت سخن به ميان آمده است.در حقيقت در اين آيات سخن از امكان تغيير در مقدرات الهي است، اما در عين حال تاكيد شده كه اين تغيير مقدرات تنها در سايه تغيير رفتار و عملكرد مردم و امت ها امكان پذير است. از اين رو درخواست انسان براي تغيير مقدرات بي آنكه تغييري در رفتار و عملكرد صورت گيرد، درخواستي نادرست شمرده شده است. (نساء 77؛ ابراهيم 44؛ منافقون 10) البته از آيه 10 سوره ابراهيم و نيز 2 تا 4 سوره نوح چنين استنباط مي شود كه يكي از راه هاي تغيير تقدير و مقدرات الهي، درخواست هاي پيامبران و اجابت آن از سوي خداوند است؛ اما بايد دانست كه آنچه به عنوان عامل اصلي تغيير در مقدرات الهي مي شود، تغيير رفتار و عملكرد خود مردم است؛ از اين رو خداوند به مردم هشدار مي دهد كه حتي اگر پيامبر(ص) نيز بخواهد، تغييري در مقدرات امت ها و ملت ها پديد نخواهد آمد. (يونس 48 تا 50)
به هر حال، اگر رفتار منفي اصلاح شود، از بدبختي مي رهد؛ چنانكه اگر رفتار مثبت به منفي تبديل گردد، گرفتار بدبختي مي شود. اين همان تغييري است كه در آيات قرآني به آن اشاره شده است (رعد، آيات 38 و 39) اما اگر مشيت الهي از مقام تقدير به مقام قضا برسد، ديگر قابل بازگشت نيست؛ چرا كه قضاي الهي حتمي و قطعي است و تبديل و تحويل و تغييري در آن راه نمي يابد. (رعد 38 تا 41؛ الميزان، ج11، ص 374) خداوند در آيات بسياري از حتمي و غيرقابل تغيير بودن قضاي خود خبر داده است. در آياتي از جمله 117 سوره بقره و 47 و 59 و 154 سوره آل عمران و آيات ديگر قرآن، قضاي خداوند، امري غيرقابل تغيير و تخلف ناپذير در وقوع معرفي شده است. بنابراين، در مقام قضا هرگز تغييري رخ نخواهد داد و آنچه قضاي آن صادر شده، بي هيچ ترديدي وقوع خواهد يافت.
مقام محو و اثبات
يكي از اصطلاحات قرآني و روايي، محو و اثبات است. اين
اصطلاح هم ارتباط تنگاتنگي با مسئله تقدير و سرنوشت دارد؛ زيرا اين اصطلاح بيانگر
امكان تغيير در مقام تقدير است. محو در لغت به معناي برطرف كردن اثر، پاك كردن
نوشته و نقش و از ميان بردن آن است. اثبات نيز به معناي ثابت گردانيدن و ضدسلب
آمده است. (مفردات الفاظ قرآن كريم، ص 762 و 171؛ لسان العرب، ج13، ص 43) در قرآن
محو در مقابل اثبات و هر دو در كنار ام الكتاب قرار گرفته است. (رعد، آيه 39) از واژه محو و اثبات به لوح محو و اثبات و از ام الكتاب به لوح
محفوظ نيز ياد شده و گفته شده كه آنچه در لوح محو و اثبات ثبت است، قابل تغيير
بوده و ممكن است تغيير يافته و محو گردد؛ اما آنچه در لوح محفوظ آمده غيرقابل
تغيير است. البته حكم محو و اثبات، بر همه حوادث عالم عموميت دارد.
(الميزان، ج11، ص 375)
براساس آموزه هاي قرآني، تقديرهاي پيشين الهي براساس مشيت او، قابل محو و اثبات و
تغيير و تحول است. (رعد، آيه 39)
از آيه 24 سوره شوري نيز بر مي آيد كه سنت محو و اثبات يك سنت دايمي و قانون حاكم بر هستي است. اين بدان معناست كه سرنوشت هر انسان و امتي در جهان تا زماني كه در لوح محو و اثبات است، قابل تغيير است و شخص مي تواند با تغيير رفتار و عملكردش آن را تغيير دهد. از پيامبر اكرم(ص) روايت شده كه محو و اثبات و ام الكتاب دو كتاب است: يكي كتابي غير از ام الكتاب كه خداوند هر آنچه را بخواهد از آن محو مي كند و آنچه را بخواهد در آن ايجاد مي كند؛ و ديگري ام الكتاب كه چيزي در آن تغيير داده نمي شود. (مجمع البيان، ج5 و 6، ص 458؛ تفسير نورالثقلين، ج2، ص517، حديث 184) بنابراين مي توان گفت كه تفاوت كتاب محو و اثبات با ام الكتاب در همان تفاوتي است كه ميان قدر و قضا است. آنچه در كتاب محو و اثبات نوشته مي شود مانند قدر الهي است كه قابل تغيير مي باشد و آنچه در ام الكتاب است همانند قضاي الهي مي باشد كه قابل تغيير نيست. مشيت الهي اقتضاي اين را داشته كه اين دسته امور ثابت و بي تغيير و تبديل و تحويل باشند، در حالي مشيت الهي در امور ديگر تغيير را اقتضا مي كند. (رعد، آيه 39، شوري، آيه 24)
زمان تغيير تقدير و سرنوشت هر انساني مي تواند با تغيير در رفتار و عملكرد خود، سرنوشت و تقدير خويش را تغيير دهد و از خوشبختي به بدبختي يا از بدبختي به خوشبختي تبديل و تغيير دهد. بر اين اساس، رفتارها و كارهاي خوب و بد ما در تغيير سرنوشت ما تاثير مستقيم و شگرفي دارد و مي تواند سعادت را به شقاوت و يا شقاوت را به سعادت تبديل كند. زمان اين تغيير در هر سال در شب قدر اتفاق مي افتد. به اين معنا كه هر ساله در شب قدر هر انساني با رفتاري كه در طول سال در پيش گرفته، سرنوشت سال آينده خود را تغيير مي دهد. در حقيقت شب قدر همانند يك تبديل گر و تغييردهنده عمل مي كند. كساني كه در طول سال، عملكرد و رفتار خوب و اصلاحي داشتند، در شب قدر سرنوشت ديگري را براي خود رقم مي زنند و خوشبختي را براي سال آينده خود مي نويسند. از امام صادق(ع) روايت شده است زماني كه شب قدر فرا رسد، فرشتگان، روح و نويسندگان الهي به آسمان دنيا فرود مي آيند. پس آنان مي نويسند آنچه را كه در آن سال از قضاي الهي باشد. پس زماني كه خداوند اراده كند، چيزي را مقدم يا موخر سازد، يا آن را بكاهد يا بر آن بيفزايد، امر مي كند كه محو كنند آنچه را او بخواهد، سپس محقق مي سازد آنچه را اراده كرده است. (تفسير قمي، ج1، ص366؛ تفسير نورالثقلين، ج2، ص515، حديث 174)
بنابراين، در شب قدر به اقتضاي رفتار و عملكرد آدمي قدر و سرنوشت جديدي رقم مي خورد و هر كسي كه خود را اصلاح كرد، در سال ديگر قضاي ديگري براي خود خواهد داشت و كارهاي وي به راه خواهد بود و از مصيبت و بلا رهايي مي يابد. در شب قدر كاري كه انجام مي گيرد مانند از ميان رفتن تاريكي شب با آمدن روشنايي روز است و يا مانند محو روز و آمدن تاريكي شب خواهد بود. اين بستگي به عمل و رفتار آدمي دارد كه چگونه سرنوشت خويش را تغيير مي دهد. احاطه علمي خداوند در اين تغيير سرنوشت و قضا و قدر تأثير به سزايي دارد؛ چرا كه خداوند به حكم علم خويش جهان را مديريت مي كند و سرنوشت ها را تقدير و يا قضا و امضا مي كند .
چگونگي مواجه شدن با تقدير و قضا
انساني كه گرفتار قضاي الهي شده مي بايست صبر پيشه كند، زيرا قضاي الهي تغييرناپذير است. صبر به او كمك مي كند تا از آن مشكل و مصيبت بگذرد بي آنكه تحت تأثيرات منفي آن قرار گيرد و از دين و ايمان خارج شود. (طور 48، قلم 48، انسان 24) هر مصيبتي كه بر آدمي وارد مي شود در كتاب محو و اثبات نوشته شده و مقدر گرديده است؛ پس تنها با تغيير رفتار مي توان آن را تغيير داد. اما اگر به مقام قضا درآيد ديگر تغييرناپذير است و مي بايست بر قضاي موجود صبر كرد و براي آينده و رهايي از آن با تغيير رفتار و عملكرد چاره انديشي نمود. (حديد22 و آيات ديگر) با قضاي الهي نمي توان جز با صبر و شكيبايي كنار آمد. البته اين بدان معنا نيست كه در برابر قضاي الهي بيكار بنشينيم، بلكه مي بايست با استغفار و تغيير عملكرد و صدقه و انفاق و امور ديگري كه در آيات و روايات بيان شده، اقداماتي را انجام دهيم كه اين حكم تخفيف يافته يا در آينده برداشته شده و تغيير يابد.
هر قضا و قدر خیری برای مومن است
قضاء و قدر الهي به اراده و اختيار انسان تعلق گرفته است،
نه اين که خداوند افراد را مجبور و بي اختيار بکند.
مساله قضاء و قدر چگونه است، چراکه گويي با اختيار انسان منافات دارد! چراکه امام
علي(ع) مي فرمايند:يغلب المقدار علي التقدير، حتي تکون الآفه في التدبير. تقدير
الهي چنان بر محاسبات ما چيره شود که تدبير، سبب آفت زدگي باشد. فرمايش ديگر امام
علي(ع) است؛ آنجا که: مردي شامي پرسيد آيا رفتن ما به شام به قضاء و قدر الهي است؟
و حضرت علي(ع) پاسخ دادند: ويحک! لعلک ظننت قضاءً لازما و قدرا حاتما! و لو کان
ذلک کذلک لبطل الثواب و العقاب، و سقط الوعد و الوعيد. واي بر تو! شايد گمان کرده
اي قضاء لازم و قدر حتمي است! اگر چنين بود، پاداش و کيفر، بشارت و تهديد الهي،
بيهوده بود.
دعا
اگر خوب در روايات دقت شود متوجه مي شويم که
خداوند دو قضاء و قدر دارد؛
يک قضاء و قدر حتمي و قطعي و ديگري قضاء و قدر غير حتمي. در واقع حکمت 459 و حکمت 16 به قضاء و قدر حتمي اشاره دارند و حکمت 78 به قضاء و قدر غير حتمي اشاره مي کند. و مويد ديگري که براي قضاء و قدر غير حتمي مي توان آورد، کلام رسول خدا(ص) مي باشد که فرمودند: لا يَردّ القضاء الا الدعا. جز دعا چيزي قضاء و قدر الهي را تغيير نمي دهد. از اين رو اگر خداوند امري را براي انسان مقدر کرده باشد، فرد مي تواند با اعمال و رفتار صالح و يا شر خود، در آن تغيير حاصل کند ، البته به شرطي که آن امر حتمي و قطعي نباشد. و در واقع خداوند آنچه که خير است را براي مؤمن مورد قضاء و قدر قرار مي دهد، و در مورد ديگران، آن ها را رها کرده و به خود وا مي گذارد. در اين مورد حضرت رسول(ص) مي فرمايند: فِي كُلِّ قَضَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خِيَرَةٌ لِلْمُومِن. در هر قضاء و قدر الهي خيري براي مومن وجود دارد. و مي توان گفت بهترين تعريف براي قضاء و قدر الهي، کلام امام حسين(ع) مي باشد.
حسن بن ابي الحسن بصري نامه اي به امام حسين(ع) نوشت و در آن از قضاء و قدر الهي پرسيد، امام(ع) اينگونه پاسخ دادند: خداوند بر بندگانش توانائي و نيرومندي عطا فرموده تا فرامينش را به اجرا نهند و از آنچه نهي فرموده، روي گردانند، سپاس خدايي را که بندگانش را بر انجام اوامر خود نيرومند و توانا کرده و با اين توان و نيرو اوامر و نواهي او را بجاي مي آورند و آنان را که قدرت عمل و يا قدرت ترک ندارند معذور دانسته است آنچه در مفهوم قدر به تو شرح مي دهم پيروي کن که شرحي اين چنين از جمله ويژگي هايي است که به ما اهل بيت عنايت شده است. هرکس به قدر ايمان نياورد و نيکي و بدي آن را نپذيرد به خداوند کفر ورزيده است، و هرکس گناهان خود را به حساب خداوند بگذارد افترائي بس بزرگ به خدا بسته است، خداوند مردم را به جبر و اکراه به اطاعت خود وا نمي دارد و آنان را به زور بر معصيت خود بر نمي انگيزد. ولي بندگان هم درانتخاب راه زندگي به حال خود رها نشده اند، بلکه هرچه بندگان دارند خداوند مالک آن ها است، و بر آنچه بندگانش را توان بخشيده مسلط و قادر مي باشد.
اگر بندگان به اطاعت خدا گردن نهند خداوند هرگز مانع اطاعت آنها نخواهد شد، و اگر گناه و معصيت پيشه کنند، اگر خدا خواست بر آنها منت مي نهد و ميان آنها و گناه سدي ايجاد مي کند. و اگر از گناه بازنداشت اينگونه نيست که خداوند آنان را بر انجام گناه مجبورشان ساخته است، بلکه خداوند پس از ارشاد و راهنمايي و اتمام حجت، آزادي و امکان هرعمل را به آنان داده است، خدا بر بندگان خود راهي نهاده است که بتوانند اوامر و دستورات او را انجام دهند، و منهيات او را ترک نمايند. خداوند بر بندگانش توانائي و نيرومندي عطا فرموده تا فرامينش را به اجرا نهند و از آنچه نهي فرموده، روي گردانند، سپاس خدايي را که بندگانش را بر انجام اوامر خود نيرومند و توانا کرده و با اين توان و نيرو اوامر و نواهي او را بجاي مي آورند و آنان را که قدرت عمل و يا قدرت ترک ندارند معذور دانسته است. و طبق اين روايت مي توان گفت که قضاء و قدر الهي به اراده و اختيار انسان تعلق گرفته است. نه اين که خداوند افراد را مجبور و بي اختيار بکند.
موفقيت ،سعادت ، خوشبختي ، آرامش